اگر می‌توانستم رساله‌ای داشته باشم حتما جایی در آن می‌نوشتم:

بر هر انسان بالغ واجب است که حداقل ماهی یک بار، در یک شب وسط هفته‌ی غیر تعطیل، کمی‌ مانده به نیمه‌شب، تک و تنها، بی‌یار و همراه،  در خیابانهای خلوت شهر بدون مقصد راه برود.

بی‌شک این فریضه، هر انسانی را  چند قدم به رستگاری نزدیک‌تر خواهد کرد.

به خدا!

This entry was posted in از زندگی. Bookmark the permalink.

10 Responses to

  1. مهرآیین says:

    موافقم. راستی معلومه شما کجایی؟ خبری ازت نیست. سال نو مبارک

  2. ناشناس says:

    آنچه از عشق نوشتی چشمم را ترکرد . این معجزه در تو اتفاق افتاده . همین امروز برایت در مورد نظاره نوشتم ( در کامنت عید )و تو را نمی شناختم . اما باید عاشق باشی تا چنین بنویسی . من در نوشته قبلی به شما تبریک گفتم . باز هم تبریک . این حاصل نگاه کردن به خود است از خارج خود . ساده اما پیچیده !!!!!

  3. ناشناس says:

    باز هم من
    نوشته های قبلیت را خواندم .اولین بار بود به اینجا آمدم . با قانونی که نمی دانیم . ( زیرا هیچ تصادفی وجود ندارد . همه و همه قانون است )
    فقط برایت این را می نویسم و به خدا می سپارمت
    تو جهان مبین ز بیرون که جهان درون دیده ست چو دو دیده را ببندی زجهان جهان نماند
    تو فیزیک خوانده ای و منظورم را خوب متوجه می شوی .

  4. ناشناس says:

    ،من آشنا هستم از راه دور اما بسیار نزدیک عشق
    از زیان خاموش اما گویای عشق
    از گفته های نگفته که نیازی هم به گفتنش نیست .

  5. آکو says:

    بعد از کلی مدت دوباره سلام
    شما رفتی اون ور دنیا، ما هم دوماه اومدیم این ور دونیا!
    فرصتی شد سری بزنم به وبلاگت…. هنوز هم خوفناک می نویسی…هنوز هم جمله هات ورد زبونه…سیز تویی که سبر می خواهمت…

    ایمیلم بالاس…دوس داشتی شاید بعضی وقت ها بشه در ارتباط بود.

  6. Rima says:

    حداقل مستحب میذاشتین:) تو این کوچه های تاریک و امن!!!! چه جوری این فریشه رو اجرا کنیم ؟ ;)

اثری؟ نظری؟ خبری؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>