عالم شِکرستان شد… تا باد؟ چنین بادا

می‌دونید، آدم باید یه وقتایی پشت به تصویر بشینه. پشت به قصه‌ی زندگی. آدم باید ببینه قیافه‌ی دنیایی که چند ثانیه پیش از توش رد شد و پشت سر گذاشت حالا چه شکلیه. جلو رفتن که لاجرم سر جاشه. داره میره و می‌برتت. پس خیالی نیست. اما تماشا کردن لحظه‌هایی که از زیر دستت رد شدن و رد پای تو روشون مونده، یه جور روایت موزیکاله از زندگی خودت توسط چشمای خودت. این نگاه کردن با پرسپکتیو، طعم ملس خوبی داره… یه نفس راحت توش هست، یه کمی نسیم ملایم. اصلاً فکر کنم کسی که اولین بار ایده‌ی صندلی‌های برعکس توی قطارها رو به مرحله‌ی عمل درآورده هم همینی رو دیده که من امروز در اولین روز سال نو دیدم.

گذشت. زیبا گذشت… و زندگی هنوز هم رسم خوشایندی‌ست. نوروز هنوز هم رسم بی‌نظیری‌ست و من هنوز هم آرزوی بزرگم برای هر آشنا و غریبه، همان متبرک شدن به معجزه‌ی عشق و آگاهی‌ست.

This entry was posted in از زندگی. Bookmark the permalink.

13 Responses to عالم شِکرستان شد… تا باد؟ چنین بادا

  1. parisa says:

    سال نو مبارک!

  2. نسیم says:

    سال 92 هم برایت پر از شادی باشد و آرامش

  3. محیا says:

    نیک ناز بسیار عزیز. سال نو مبارک! برات تن سلامتی، آرامش و حضور هرچه بیشتر همان “عشق” و ” آگاهی” در تک تک لحظه هات رو آرزو می کنم. دلم برای نوشتنت خیلی زیاد تنگ شده بود…

  4. متن قشنگی بود.
    عیدت مبارک، نیک‌ناز جان. امیدوارم سال خوبی داشته باشی، سرشار از سلامتی و شادی.

  5. ناشناس says:

    این همان نظاره گری است که در آن معجره ای نهفته است . وقتی از بیرون به افکار خودت نگاه می کنی با مکانیزمی که اصلا نمی دانیم همه چیز در ما بهتر می شود و این روند بهبودی ابدی است . بعضی دانسته و بعضی از روی قلب خود به اینجا می رسند . این دانش بر تو مبارک

  6. شهرزاد says:

    چه عبارت فوق العاده ای! “متبرک شدن به معجزه‌ی عشق”

  7. Open says:

    There’s a terrific amount of knegwodle in this article!

اثری؟ نظری؟ خبری؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>