رفیق راه بی‌پایان کدامست

قطار چی‌ میگه؟ ریل، تونل؟ سنگ‌ریزه‌های لابلای ریل. ایستگاه بین‌ ‌راه. بارون. مسافرا. نیمکت اونور خط، اون پسرک که روبروت نشسته گیتار میزنه. سوت قطار. از اون دور که می‌بینی داره میاد. زمین که می‌لرزه. چند ثانیه توقفش. آدمایی که میرن تو. درایی که بسته می‌شن. حرکت که می‌کنه، دور شدنش با اون پرسپکتیوِ اغراق‌آمیز. اینا چرا اینجورین. این چه فازیه؟ جریان چیه واقعاً؟ این مجموعه چه فضای عجیب‌غریبی می‌ده به «لحظه‌‌» که توی اون حوالی داره سپری میشه. روی سکو وایسادن و مسافر بودن یه جور حس قدرت، توانِ کندن، ترسِ جا موندن، قطار اشتباه‌ سوار شدن، دلهره‌‌ی پرشورِ رفتن، سنگدلی‌ِ موندنی نبودن، شعفِ سبک باری، شهوت سیال بودن، حادثه‌ی مرگ، تولد، راه، عبور،‌ رسیدن… یه عالمه حس داره لامصب.

* عنوان از مولانا

This entry was posted in از زندگی. Bookmark the permalink.

One Response to رفیق راه بی‌پایان کدامست

  1. می خوام بت بگم سر در وبلاگت این اناری که گذاشتی اصلا منو گرفت. نوشته ی قشنگی هم بود. این همه حس. بیانشون در یک جا واقعا و درکشون واقعا هنره.

اثری؟ نظری؟ خبری؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>