ترجمه

معنا، پشت میله‌های واژه‌ نشسته‌ است. قفس واژه را که برداریم، معنا پر می‌زند و بر جان ما می‌نشیند. خوب که لمسش کردیم هوس می‌کنیم قفسی دیگر با شمایلی جدید برایش بسازیم تا برای خودمان نگه‌ش داریم. پس ترجمه‌اش می‌کنیم. از قفسی به قفسی دیگر. طفلک، معنا.

This entry was posted in از زندگی. Bookmark the permalink.

3 Responses to ترجمه

  1. سمیرا says:

    سلام مدتی هست که میخوانمت نیکناز.اما خوب تا به حال کامنتی نگذاشتم.این بار هم فقط میخواهم بگویم از حس و حال خوبی که بعد از خواندنت دارم .فوق العاده مینویسی عالی.با عکسها و نوشته هایت بارها حال خودم و دلم خوب شده.ممنونم از تو.راستی در ارشیوت خواندم که اهل نجوم و اسمان هستی و شاید برای همین هم هست که نوشته هایت به دلم مینشیند.چون من هم یک دلباخته ی اسمونم :)
    همیشه شاد باشی و موفق دختر :)

  2. مهشید says:

    مرسی که سر قولت موندی،دیر به دیر می یای اما می یایی این مهمه نیک ناز جان…

اثری؟ نظری؟ خبری؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>